کد مطلب : 2727
نگاهی به مستند کوتاه «تامان خالا»؛
فریادی خشکیده در گلو
تاریخ انتشار: سه شنبه ۲۰ دی ۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۵۵
آغاز و پایان فیلم همه در زمان حال «تامان خالا» می گذرد. او همانند مردان کار می کند، به آرایشگاه مردانه می رود و لباس های مردانه می پوشد. زمانیکه بزرگان دِه (که البته همگی مرد هستند) برای انجام مراسمی چون خواستگاری جمع میشوند «تامالان خالا» نه به عنوان یک زن سالخورده و دارای تجربه، بل به عنوان یک مرد در آن جمع حاضر می شود و همگان نظر او را بر دیده می گذارند.
تامان خالا فارغ از یک فیلم مستند ۲۰ دقیقه ای، نشانگر آسیبی اجتماعی است که اینبار نه در شکل شهری و مدرن آن بل در الگویی کاملا روستایی ظهور و بروز کرده است. آسیبی که از سلطه هژمونی مردسالاری در جامعه روستایی ایران و به دنبال آن توجه خاصی که در خانواده های سنتی نسبت به فرزندان پسر همچنان رواج دارد، سخن می گوید.
«تامان خالا» نمایش زندگی دلگیر کننده زنی است که احساساتش را به محاق فراموشی سپرده، خودش و هویتش را به آنچه که در چشم دیگران برتر است (یعنی مرد بودن) بدل کرده تا او نیز کمی رنگ برتری بگیرد.
هرچند در پس پشت مردمکان «تامان خالا» رازهایی بس مهم نهفته است اما کارگردان نتوانسته به خوبی به این مسائل بپردازد. در حقیقت هدف او از تصویر چنین موضوعی مشخص نیست. او مخاطب را با سوژه ای لخت مواجه می سازد در حالیکه می تواند آن را با توسل به امکانات یک فیلم مستند به یک مسئله جامعه شناختی، فمنیستی و یا در حد یک آسیب اجتماعی ارتقا دهد.
کارگردان در این اثر نهایت سادگی را لحاظ کرده است. استفاده از حرکات دوربین و جلوه های بصری در حد حداقلی و فقط برای نشان دادن واقعیتی از حال سوژه اش است.
«تامان خالا» سوژه ایست ناقص که در تمام طول فیلم چیزی از تاریخ زندگی این زن سالخورده به چشم نمی خورد. کارگردان به دلیلی نامعلوم سعی دارد تا او را آنچنان که هست به تصویر کشد؛ از شرح زندگی و علت زندگی متفاوت او فقط به چند جمله ای اکتفا می کند که در آنها پیرزن از گذشته خود و شدت علاقه خانواده اش به فرزند پسر می گوید و شاید همین جملات بسیار ساده مهمترین نکات فیلم باشند.
به طور کلی هرچند جذابیت سوژه ما را به دیدن فیلم وامی دارد اما اساس خود فیلم ما را با سوژه همراه و همقدم نمی سازد.
فیلم فاقد تحقیق و پژوهش است و به علاوه از نداشتن فیلمنامه ای مشخص و کامل رنج می برد. در حقیقت «تامان خالا» از سطح یک فیلم مستند با قدرتی که سینما در اختیارش قرار می دهد به یک مجموعه عکس خبری با سوژه ای ناب نزول می کند. گویی کارگردان آنچنان مقهور سوژه خوب فیلم گشته که از آنچه رسانه سینما در اختیارش قرار می دهد، غافل مانده است.
*ندا زندی