کیلومترها پیش تر و برگ های برنده بیش تر
کد مطلب : 8137

نقدی بر فیلم مستند «روی زیرزمین» ساخته ماهان خمامی پور
کیلومترها پیش تر و برگ های برنده بیش تر

تاریخ انتشار: پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۱۲:۳۲
Share/Save/Bookmark
اینکه تیتراژ ابتدایی «روی زیرزمین» به من آدرس غلط داده، اوقاتم را تلخ نمی‌کند. گرچه به این ترتیب فیلمساز، مفت و مسلم یک امتیاز منفی در کیسه فیلمش گذاشته؛ تیتراژ آغازین، صحنه‌هایی است از کلیپ غیر مجاز آموزش رقص توسط مردی که خارج از کشور در دهه شصت تولید شده، رقص مرد دیگری با کت و شلوار و کلاه شاپو و انجام حرکاتی از سوی چند جوان در یک مهمانی خانوادگی کاملا موجه در دهه شصت؛ حرکاتی که در آن دوره به «بریک دنس» معروف بود. ترکیب این صحنه‌ها با نام فیلم، تصور و پیش فرضی به بیننده می‌­دهد که با آنچه در ادامه می‌­بیند همخوان نیست.
فیلم نه لزوما درباره آموزش رقص است و نه درباره علاقه جنس مذکر به این مقوله. نه به یک پدیده غیرقانونی می‌پردازد و نه نگاهی – و حتی نیم نگاهی – به دهه شصت دارد. همه این‌ها می‌توانند موضوعاتی داغ و کنجکاوی برانگیز باشند و تصاویر مربوط به آن‌ها، شروعی توفانی تلقی شود. اما با اینکه فیلم درباره هیچکدام این‌ها نیست، شاید چیزی ورای اینهاست، با‌‌ همان درجه از جذابیت و پرسش انگیزی. فیلم درباره آغشتگی چند جوان به چیزی است که فیلم اسمی از آن نمی‌برد؛ لابد عمداً. ولی من باشم یک منفی دیگر بابت همین اسم نبردن داخل کیسه فیلمساز می‌اندازم. فیلم درباره قهرمانان «بریک دنس» در ایران است و برای توضیح این پدیده در فیلم، فقط چند جا از واژه «رقص» استفاده می‌شود. این رقصی که در فیلم هست با چیزی که تصور عرفی ما از این واژه است خیلی تفاوت دارد. بیشتر ورزش و آکروبات است. با آن «بریک دنس» دهه شصت هم خیلی توفیر کرده. این کار‌ها از هرکسی بر نمی‌آید؛ یک جور عملیات محیرالعقول و به بازی گرفتن مقاومت‌های معمول فیزیولوژیک بدن است. اینکه شما فیلمی بسازید مشحون از این صحنه‌های کمتر دیده شده، به خودی خود کیلومتر‌ها از دیگران جلو هستید.
اما برگ برنده «روی زیرزمین» فقط تصویر گرفتن از جوانان ایرانی‌ای نیست که هم تراز قهرمان­های خارجی این رشته، هنرنمایی می‌کنند. خوشبختانه فیلم، لایه‌های قابل اعتنای دیگری هم دارد؛ از تنوع و غنای بالای راش و تدوین حساب شده گرفته تا معانی و مفاهیمی که از کنار هم چیدن وقایع و تصاویر به دستمان می‌دهد.
فیلم با قصه پرویز شروع می‌شود. اپیزود اول درباره پرویز است. او شیفته «چیکو»، قهرمان و رکورددار جهانی این نوع از رقص یا ورزش یا هرچیزی است که اسمش را بگذارید. او با دیدن فیلمی از چیکو در نوجوانی شک نکرده که باید این کاره شود؛ و حالا او دومین رکورد دار جهان در یک حرکت خاص است؛ بعد از چیکو. پرویز در اصفهان به دلیل نداشتن جای تمرین و مخالفت‌های پدرش، مجبور است توی زیرگذر عابر پیاده یا پارک تمرین کند و حتی چون پول کرایه اختصاصی باشگاه را ندارد، گاهی تا تهران می‌آید و برمی گردد فقط برای یکی دو ساعت تمرین در باشگاهی که هم رشته‌ای‌هایش هم آنجا جمع‌اند. چیکو که قبلا با پی گیری‌های پرویز – که چیزی بیش از یک طرفدار دو آتشه است - با او آشنا شده، قرار است بیاید ایران تا از طرف یک نهاد معتبر جهانی در این رشته، مسابقه‌ای را برگزار و داوری کند و قهرمان را به مسابقات جهانی ببرد؛ در واقع اول ۱۶ نفر را با تست از بین متقاضیان انتخاب می‌کند و بعد مسابقه بین آن‌ها را داوری می‌کند. پرویز هم قرار است در این اردوی انتخابی شرکت کند. شما در تمام طول اپیزود اوّل، پرویز -دومین رکورددار جهان و رفیق شفیق چیکو -را پیشاپیش برنده فرض کرده‌اید، فیلم آنجا مهارت سازنده‌اش را نشان می‌دهد که در پایان اپیزود اوّل اوضاع طبق پیش بینی شما پیش نمی‌رود؛ زمانی که داور‌ها پشت میکروفون و بلافاصله بعد از تست، نتیجه را اعلام می‌کنند، نام پرویز، حتی بین ۱۶ نفر انتخابی هم نیست. مساله اینجاست که ما به عنوان بیننده ناآشنا با این پدیده (رقص یا ورزش یا...)، به عمرمان جوان ایرانی ماهر‌تر و این کاره‌تر از پرویز ندیده‌ایم. کسی هست که بهتر از او روی دست‌هایش بچرخد و اینطور دقیق و سریع و لاینقطع هلیکوپتری بزند؟ فیلمساز حالا علاوه بر اینکه شوکه‌مان کرده، ما تشنگان را دعوت می‌­کند به اپیزود دوم: فرزین. راستی این سوال را هم در ذهنتان نگه دارید: «چرا پرویز باخت؟»
اپیزود دوم، از‌‌ همان صحنه اعلام نتایج مرحله انتخابی آغاز می‌شود و این بار دوربین یکی از همین رقصنده‌هایی را دنبال می‌کند که در رقابت با پرویز هم دیده بودیمش و به او اعتنایی نکرده بودیم؛ فرزین؛ یکی از شانزده جوان منتخب.
حیرت آور اینجاست که حالا یک فلش بک داریم به روزگار فرزین در چند روز پیش از مسابقه. گروه فیلمسازی چطور می‌دانسته قبل از مسابقه باید سراغ چه کسانی برود؟ یک برنده و یک بازنده! و بیشتر حیرت می‌کنیم وقتی می‌بینیم فرزین تا پای فینال رسیده. این از سر اتفاق و شانس باشد یا هر حساب و کتابی از جانب فیلمساز، نه یک امتیاز مثبت ساده و عادی، که از آن دست برگ‌های برنده است که به تنهایی برای برد نهایی یک فیلم کافی است.
فیلمساز توی فلش بک‌اش، معرفی دقیق تری از فرزین به ما می‌دهد؛ فرزین هم در پارک یا زمین‌های بازی شهرداری، روی آسفالت تمرین می‌کند و بار‌ها از طرف نیروی انتظامی و دیگران مورد بازخواست قرار گرفته. او کسی است که چند سال پیش، قهرمان این مسابقات شده، اما چون پاسپورت نداشته – احتمالا به خاطر سربازی – نتوانسته به مسابقات جهانی برود. حالا شب قبل از مسابقه، پاسپورتش را از کمد در می‌آورد و ورانداز می‌کند...
فیلمساز مثل یک فیلم داستانی پر هیجان، شما را درگیر برد یا باخت فرزین می‌کند و شما را پا به پای او بین شانزده نفر بالا می‌آورد تا به فینال برساند. بعد از فینال، بررسی داور‌ها را می‌بینیم. و نهایتا باید منتظر اشاره آن‌ها به سمت فرد پیروز باشیم؛ با اتمام شمارش معکوس، دست آن‌ها به سمتی غیر از فرزین می‌چرخد... سوال قبلی باز تکرار می‌شود: یعنی اعجوبهتر از فرزین هم داریم؟ فیلمساز باز هم به تشنگی ما دامن زده. دوربین حالا به سراغ قهرمان این دوره می‌رود... باز هم بیایید این سوال را در ذهنمان نگه داریم: «فرزین چرا باخت؟»
چند دقیقه‌ای بیشتر درباره نفر اوّل نمی‌بینیم. فقط او درباره اینکه از این کار لذت می‌برد و شاید درباره اهداف‌اش چند جمله‌ای می‌­گوید، آن هم به صورت نریشن. صدایش را روی تصاویری از تمرین کردن‌اش می‌شنویم: در یک باشگاه ویژه رقص، با کفپوش استاندارد و احتمالا عایق در برابر خروج صدا که امکان تمرین با موزیک را فراهم می‌کند، با دیواری تماما آینه پوش که اقتضای تمرین استاندارد برای این گونه رشته هاست و امکان آنالیز حرکت را به خود رقصنده می‌دهد...
من هنوز به سوال‌هایی که قرار گذاشتیم در ذهن نگه داریم فکر می‌کنم. شاید دیدن فیلم هر کدام ما را به جواب جداگانه‌ای برساند؛ شاید هم به جواب مشترکی برسیم. از این‌ها مهم‌تر این است که این فیلم تماشایی، ما را به فکر کردن وا می‌دارد. درباره جوان‌هایمان، سرنوشتشان و سرنوشتمان.

منتقد: حسام الدین مقامی کیا