يکشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۱۵:۰۸
کد مطلب : ۸۲۱۵

نقد سینا اخباری بر فیلم مستند «سفید هلالی»

۰
نقد سینا اخباری بر فیلم مستند «سفید هلالی»
بر فراز پل معلق

اهواز شهر خاطره هاست، خاطراتی از سالهای دور و نزدیک؛ سالهای پیش از انقلاب، شور و حرارتهای دوران وقوع انقلاب، سالهای سخت جنگ و سالهای پس از آن. چیزی که در تمام این دوران حضور ثابت دارد پل سفید شهر اهواز است که بخش شرقی و غربی این شهر را به یکدیگر متصل می‌کند و سالهاست نمادی مدرن و در عین حال منحصر بفرد در این شهر به حساب می‌آید.
کارگردان فیلم نیمه بلند «سفید هلالی» می‌کوشد در زمان چهل دقیقه‌ای فیلم، مخاطب را با تاریخچه ساخت پل سفید اهواز آشنا سازد و برای این کار از لحظه‌ها غافل نمی‌شود. اغراق نیست اگر بگویم که بیننده در طول مدت نمایش فیلم لحظه‌ای چشم از تصاویر برنمی دارد و برای درک درست فیلم می‌بایست تمام اطلاعاتی که در قالب نریشن (گفتار متن) بیان می‌شودرا به دقت به خاطر بسپارد و فرصت آنکه احیاناً نکته‌ای را از قلم بیندازد، ندارد.
«سفید هلالی» روایتگر برشی از تاریخ معاصر ایران است، تاریخی که درآن از نقش انگیسی‌ها و آلمانی‌ها در معماری و سیاست گرفته تا جاه طلبی‌های رضا خان همه و همه به شکلی موجز پرداخت شده و بیان جزئیات طراحی و ساخت پل باعث ایجاد ارتباطی گرم و صمیمی میان مخاطب و اثر می‌شود.
در چنین آثاری مطمئناً تحقیق و پژوهش حرف اول را می‌زند و بی‌تردید یکی از ویژگی‌های مثبت این فیلم پژوهشی است که اطلاعات حاضر به واسطه آن به مخاطب ارائه می‌شود. در گام بعدی نگارش نریشن و بیان آن است. اینکه در چه نقاطی گوینده با مکث و قطع کردن صدایش حس ویژه‌ای را در بیننده ایجاد کند. حال به این دو مهم اضافه کنید عکس‌ها و نواهای خاطره انگیز و نوستالژیک را.
تصویر تختی در یک عکس یادگاری کنار پل سفید از جمله عکس‌های یادگاری است که تعدادشان در فیلم کم نیست. اما فیلمساز در پس نمایش این عکس‌ها، زیرکانه نشان می‌دهد که امروز دیگر خبری از عکاسی و ثبت لحظات خاطره انگیز به روشهای قدیمی نیست. عکاسان دیروز یا به شغل دستفروشی روی آورده‌اند و یا در حال مسافرکشی هستند و تنها عکاسی که باقی مانده می‌گوید شاید در طول یک هفته تنها یک مشتری داشته باشد. البته که این رویداد حاصل پیشرفت سریع تکنولوژی است اما ظاهراً تغییر فضای اطراف پلهم در این امر بی‌تاثیر نبوده است.
آنچه با دیدن این مستند به ذهن تماشاگر متبادر می‌شود این است که چرا پلی که در فهرست آثار و میراث ملی قرار دارد و نماد شهر اهواز است، پلی که رزمندگان روزی ازآن برای رسیدن به می‌دانهای نبرد گذر کردند، به ناگاه مورد بی‌مهری قرار گیرد و در نزدیکی آن پلی ساخته شود که یگانه رسالت‌اش کم فروغ نشان دادن پل سفید باشد؟ گرچه آنگونه که در فیلم هم می‌بینیم نام و نشانی ازآن دو مهندس آلمانی طراح و سازنده پل موجود نیست، اما آنچه آن‌ها از خود به یادگار گذاشته‌اند، از ۱۵ آبان ۱۳۱۵ تاکنون مهم‌ترین اله‌مان مدرن شهری در اهواز بوده و هست و حضور پررنگ‌اش در چندین فیلم سینمایی از افق (رسول ملاقلی‌پور) تا ویزا (بهرام ری‌پور) از یاد نمی‌رود.
نکته دیگری که مطرح شدن آن در این فیلم بسیار بجاست، بحث ترمیم و مرمت آثار تاریخی است؛ در طول فیلم می‌بینیم و می‌شنویم که یادگاریهایی روی دیوارهای پل نوشته شده و از سوی دیگر گذر زمان آن را فرسوده کرده است. با این تفاسیر مسئولان تلاش کردند که چاره‌ای بیندیشند تا این سفید هلالی از دست نرود. اما متاسفانه حاصل کار، فرسنگ‌ها با ایده آل فاصله دارد؛ تغییر رنگ پل باعث شد چهره آن مخدوش شود که این امر با نفس مرمت آثار تاریخی منافات دارد. مستندساز در فیلم سعی می‌کند تا به بیننده فیلم‌اش (اعم از هنرمند / مسئول / مخاطب عام و خاص) اهمیت حفظ ابنیه تاریخی را یادآوری کند و متذکرمی شود که از بین رفتن یک بنای تاریخی یا تغییرات بنیادین آن باعث مخدوش ساختن خاطرات جمعی ما خواهدشد.
در یک نگاه کلی می‌توان گفت فیلمساز در «سفید هلالی» تمام تلاش خود را به این مهم معطوف ساخته تا با استفاده از موسیقی‌های نوستالژیک، تاریخچه آن مکان تاریخی، قابهای تابلو مانند از حضور پرندگان مهاجر روی نقاط مختلف پل، یگانه بودن پل میان نمونه‌های مشابه و.... به بیننده هشدار دهد که قدر چنین آثاری را باید دانست و از سوی دیگر به مسئولین متذکر شود که حفظ و حراست از ابنیه تاریخی وظیفه خطیری است که بر دوش آنان گذاشته شده است. در پایان، وقتی فیلم با ملودی «لب کارون» به پایان می‌رسد، تماشاگر می‌ماند و حسرت از دست دادن بناهایی که روزی با آن خاطراتی فراموش نشدنی داشته است
ارسال نظر
نام شما
آدرس ايميل شما