پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۱۴:۰۰
کد مطلب : ۸۱۴۴
نقدی بر فیلم مستند « دستم پاست » ساخته رضا درستکار

فلسفه‌ای از معنای زندگی‌کردن

۰
فلسفه‌ای از معنای زندگی‌کردن
«رضا درستکار» منتقد با سابقه مطبوعات، در فیلم «دستم پاست» تجربه‌ای بدیع و درخشان دارد و آن نگاه قدیمی و نخ‌نما شده‌ای که می‌گوید؛ «منتقدان فیلمسازان خوبی نیستند» را کاملا زیر سوال می‌برد. چرا که او در بطن اثرش هم منتقد درجه یکی‌ست و هم فیلمسازی عالی!
او پیش از این فیلم دو فیلم مستند دیگر را نیز ساخته که می‌توان آن‌ها را در کنار یکدیگر دید؛ «حاجی گولیت» (درباره جانبازی فوتبالیست)، «اکبر جوجه» (شخصیتی به نام اکبر که به لحاظ روحی مشکلاتی دارد و در مراسم‌های ختم و شادی دیگران شرکت می‌کند) و اینجا «دستم پاست» (درباره شخصیتی به نام محمد باقر خوانساری‌ست که دوپا ندارد و از دست‌هایش به جای پا‌هایش استفاده می‌کند).
نکته‌ای که در هر دو فیلم گذشته درستکار وجود دارد، در این فیلم با بلوغی کامل مطرح می‌شود؛ شخصیت اصلی «دستم پاست» در ابتدای فیلم این جمله را می‌گوید: «فعالیت می‌کنم به هر طریقی که باشه». این شاکله اصلی این فیلم و دو فیلم گذشته اوست که سه گانه او را کامل می‌کند.
ما با شخصیت (هایی) روبرو هستیم که نواقصی روحی و جسمی دارد، اما زندگی را‌‌ رها نکرده‌ است؛ درواقع درستکار جهانی را که خود مدنظر دارد از زندگی سوژه‌هایش استخراج می‌کند، آن‌چه که مشخص است، این شخصیت (‌ها) احتمالا در دنیای واقعی‌اش به صورت صد در صد این‌گونه که در فیلم می‌بینیم، نیست. یعنی آن‌قدر کاریزماتیک و پر از جنبه‌های مثبت و منفی و جالب! اما آن بخش‌هایی را که درستکار در ذهن و اندیشه‌اش دارد، یعنی تحلیلی دقیق و البته منتقدانه به جامعه پیرامون‌اش همراه با فلسفه‌ای که از معنای زندگی‌کردن دارد، در سوژه‌ انتخاب شده‌اش به شکل هنرمندانه‌ای از طریق سینما، کنکاش و جست‌وجو می‌کند.
به عنوان مثال کافیست دقت کنیم که در تمامی صحنه‌های فیلم «دستم پاست»، قد دوربین از کاراک‌تر اصلی‌اش که ۸۱سانتی متر قد دارد، بالا‌تر نمی‌رود و درستکار مخاطب را به نوعی مجبور می‌کند، فقط با آن‌چه که او در این شخصیت به کنکاش پرداخته، همراه شود. جهان تنهای «محمد باقر خوانساری» گرچه پر از هیاهوی ماشین‌ها و آدم‌های دوپایی (ه‌مان نقضان جسمی شخصیت اصلی) ‌ست که در اطرافش هستند، اما با تاکید بر «عملگرا» بودن اوست که جهان او معنا پیدا می‌کند. او با این‌که نقصانی بزرگ در جسمش دارد، اما در تکاپوی زندگی با معناهای خاص خودش است، دوست دارد ورزش کند، کار کند (به هر طریقی)، نظافت‌اش را خودش انجام دهد، خرید منزل و حتی کوه پیمایی کند و آن را شکست دهد، از درخت بالا برود و.... هزاران کار دیگر! حتی درستکار در بخشی از فیلم انتخاب سلامت شخصیتی او را بر عهده مخاطب می‌گذارد و تاکید می‌کند که او شاید جندان منزه هم نباشد.
سکانسی که صدای مادر او را خطاب قرار می‌دهد که این چی بود خوردی، نکند در کار خلاف افتادی! گرچه با انکار پسر به پایان می‌رسد، اما مرزی‌ست برای این‌که بدانیم با یک کاراک‌تر خیلی منزه و پاکیزه روبرو نیستیم و وقتی این پرسش که ما در برابر زندگی و مشکلات پیرامونمان تا چه اندازه عملگرا و یا مفعول شرایط هستیم؟ مطرح و تا انت‌ها در مخاطب باقی می‌ماند، تلنگر سختی باشد بر او.
درواقع با جذاب کردن چنین شخصیتی، درستکار، رندانه مخاطب را با او همراه می‌کند تا در ‌‌نهایت و در شرایطی خاص، او این سوال را چند بار از خود بپرسد. نخستین بار سکانسی‌ست که شخصیت اصلی فیلم قصد دارد قد خود را اندازه بزند، اندازه نخست ۸۱ سانتی متر است، اما با زرنگی خاصی تلاش می‌کند تا قد خود را به ۸۹ سانتی متر برساند، اما اتفاق بعدی جایی‌ست که مورد بحث است، از کسی که او را با متر اندازه می‌گیرد، درباره قد او پرسش می‌کند و معلوم می‌شود فقط پاهای او ۱۰۰ سانتی متر است. یعنی‌‌ همان چیزی که محمد باقر خوانساری ندارد!
لحن اگزوتیک فیلم نشان می‌دهد، که «رضا درستکار» در «دستم پاست» به بلوغ کاملی از فیلمسازی رسیده و با این‌که زبان نقادانه تندی دارد، اما موقعیت‌های اگزوتیک فیلم، روی دیگری از فیلمسازی او را نسبت به آثار گذشته‌اش نمایان می‌کند. زبانی که در این فیلم نشانه‌های تاریخی و اجتماعی جهان پیرامون را به خوبی فهم کرده و از این مفاهمه «دستم پاست» را پدید می‌آورد

منتقد: خدایار قاقانی
ارسال نظر
نام شما
آدرس ايميل شما