سه شنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۸ ساعت ۱۴:۰۶
کد مطلب : ۱۴۵۴۴
گزارش جلسه نقد و بررسی مستند «آن‌جا که باد می‌وزد» در کانون فیلم سینماحقیقت

در ستایش آب

۰
در ستایش آب
به گزارش روابط عمومی مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی، در ابتدای این جلسه که فرهاد ورهرام به عنوان کارشناس سینمای مستند در آن حضور داشت، ناصر صفاریان، مسئول جلسه‌های نمایش فیلم مرکز گسترش و مجری برنامه، با اشاره به فیلم «آن‌جا که باد می‌وزد» به عنوان یکی از آثار مرتبط با تاریخ ایران و شهر یزد گفت: «در این فیلم شاهد اشاره و تاکید بر بخشی از تاریخ از دست رفته‌ی کشورمان‌ هستیم که جدا از دل‌بستگی به شهر یزد و روستاهای وابسته به آن، گستره‌ی فراتر و حتی عمیق‌تری را دربرمی‌گیرد.»
وی گفت: «این فیلم می‌توانست به ماجرای خشکسالی و بحران آب محدود بماند اما چنین موضوعی با تمهید فیلم‌ساز به سرنوشت آدم‌های منطقه‌ای که فیلم در آن‌جا فیلم‌برداری شده گره خورده و به همین دلیل در جایگاهی فراتر از آن‌چه که هست قرار گرفته است.»
در ادامه‌ی جلسه، مینا مشهدی‌مهدی در پاسخ به پرسش مطرح شده از سوی ناصر صفاریان درباره‌ی دلیل علاقه‌ی خود به شهر یزد و تاریخ آن گفت: «من بدون این که ریشه‌ی یزدی داشته باشم، تنها به دلیل شغل پدرم که لکوموتیوران راه‌آهن بود، دوازده سال در یزد زندگی کردم اما علاقه به این شهر در من باقی ماند و در طول سال‌های بعد عمیق‌تر هم شد.»
وی گفت: «در سفرهایی که در طول سال‌های متمادی به یزد داشتم همواره به این فکر می‌کردم که چرا روستاهای یزد این‌قدر خشک و این‌قدر از هم دورند و این در حالی است که شاهکارهایی نظیر سیستم‌های آبیاری، ذخیره‌ و تقسیم آب‌ که یزد و روستاهای اطراف آن را به هم پیوند داده، نشان می‌دهد مردم این شهر از دیرباز نسبت به ارزش و بهای آب واقف بوده‌اند.»
مشهدی‌مهدی هم‌چنین گفت: «در طول سال‌های گذشته، این منطقه همواره لوکیشن فیلم‌های من و همسرم (حسن نقاشی) بود اما متاسفانه هر بار به آن روستاها سر می‌زدیم متوجه می‌شدیم از تعداد ساکنان آن‌جا کم شده و بخشی از خانه‌ها یا مزارع تحت تاثیر شن‌های روان تخریب شده است.»
وی افزود: «علاقه‌ی من و همسرم به این منطقه به حدی است که حتی اگر فیلم‌برداری هم نداشته باشیم، گاهی به آن مناطق سفر می‌کنیم، چند ساعتی زیر سایه‌ی درخت‌ها می‌نشینیم، نفسی تازه می‌کنیم و برمی‌گردیم.»
بخش بعدی جلسه به صحبت‌های کارشناس برنامه اختصاص داشت. فرهاد ورهرام در این بخش با اشاره به «قهر طبیعت» که به گفته‌ی او «به دلیل دخالت انسان» ایجاد شده گفت: «نتیجه‌ی چنین اتفاقی، خشکسالی و پاره شدن پیوند انسان‌ها از سرزمینی است که قرن‌ها به آن‌ها تعلق داشته و در آن سکونت داشته‌اند.»
وی گفت: «در ابتدای فیلم، یکی از شخصیت‌ها می‌گوید: «در این‌جا باد به فرمان سلیمان نیست.» و به این ترتیب آینده‌ی هولناکی را برای مخاطب ترسیم می‌کند. در بخش دیگری از فیلم نیز که فضای وهم‌آلودی دارد، با صدای های‌های مردی روبه‌رو هستیم که مخاطب را به یاد بلوری‌های فیلم «گاو» و البته صدا و ترس منحوسی می‌اندازد که در آن فیلم، روح مش‌حسن را تسخیر کرده بود.»
ورهرام در بخش دیگری از صحبت‌های خود گفت: «روایت فیلم بر اساس مکاتبه‌های تعدادی از ساکنان قدیمی روستای بمبئی در یزد شکل گرفته که مدت‌هاست به شهر بمبئی هندوستان مهاجرت کرده‌اند؛ و راویان ماجرا، چه آنان که در گذشته نامه نوشته‌اند و چه کسانی که در زمان حال، در مقابل دوربین حضور دارند، گذشته و حال روستای خود را به صیغه‌ی اول شخص روایت می‌کنند که در نوع خود ویژگی قابل توجهی است.»
وی سپس با اشاره به «متن نامه‌ها» که به تعبیر او «بین نوستالژی، خاطره و واقعیت در رفت و آمد است» گفت: «این نوستالژی، جدا از خاطره‌ی کسانی که در محل زندگی خود باقی مانده‌اند، متعلق به کسانی است که سرزمین خود را ترک کرده و به دیار دیگر کوچ کرده‌اند.»
ورهرام سپس گفت: «فیلم با خاطره‌ی ازدواج یکی از زنان روستا در خانه‌ای که دیگر وجود ندارد آغاز می‌شود. خاطره‌ای که نشانه‌ای از ادامه‌ی زندگی است و به زیبایی در مقابل مرگ یا همان فروپاشی روستا قرار گرفته است.»
این کارشناس سینمای مستند هم‌چنین در پاسخ به پرسش ناصر صفاریان درباره‌ی امکان قرار گرفتن «آن‌جا که باد می‌وزد» در میان مستندهای مردم‌شناسی گفت: «این فیلم به صورت مستقیم در بین مستندهای مردم‌شناسی یا مرتبط با مسائل محیط زیست قرار نمی‌گیرد اما مخاطب در لایه‌های پنهان آن با موضوع‌هایی نظیر مهاجرت به دلیل کم‌آبی، زندگی زرتشتیان یزد، مراسم آیینی آن‌ها و هم‌چنین خاطرات شفاهی مردم این منطقه روبه‌رو است.»
وی گفت: «مستندهای مردم‌شناسی از تعریف و ساختار متفاوتی برخوردار است و در آن‌ها برخلاف این فیلم از ذهن و خاطراتی که چندان مشخص نیست سخن به میان نمی‌آید.»
ورهرام در بخش دیگری از صحبت‌های خود، ساخت فیلم‌هایی از نوع «آن‌جا که باد می‌وزد» را دشوارتر از مستندهای مردم‌شناسی دانست و افزود: «در فیلم‌هایی از این قبیل، از خاطره‌ها و مسائلی ذهنی استفاده می‌شود و یک‌سری از روایت‌ها باید در جای خود قرار بگیرند تا تاثیرگذار باشند.
وی سپس «بهره‌گیری از تصویرهایی عمدتاً کم‌ارتباط با موضوع» را «بخشی از خلاقیت کارگردان» توصیف کرد و افزود: «فیلم‌ساز با اتکا به چنین عناصری، روایت فیلم خود را بنا کرده تا در قالب آن، از مهاجرت‌های ناخواسته یک سرزمین بگوید.»
در ادامه‌ی جلسه، مینا مشهدی‌مهدی در پاسخ به پرسش مجری برنامه درباره‌ی شائبه‌ی ساخت تصویرهایی که بازسازی شده به نظر می‌رسند گفت: «برخی تماشاگران این فیلم فکر کرده بودند بعضی نماهای فیلم با استفاده از فیلتر به تصویرهای قدیمی تبدیل شده‌اند در حالی که این فیلم‌ها آرشیوی هستند و از منابع مختلفی تهیه شده‌اند.»
وی افزود: «برای این فیلم از تصویرهای آرشیوی متعددی استفاده شده که بعضی از آن‌ها از فیلمخانه ملی ایران تهیه شده و برخی دیگر، نماهایی است که از ساخته‌های قدیمی برخی مستندسازان، از جمله ساخته‌های آقایان ورهرام و منوچهر طیاب و هم‌چنین زنده‌یادان محمدرضا مقدسیان و منوچهر عسگری‌نسب برداشته شده است.»
مشهدی‌مهدی در بخش دیگری از صحبت‌های خود گفت: «زمانی که در روستاهای موریانه‌زده و نیمه‌ویران اطراف یزد دنبال نشانه‌هایی از زندگی می‌گشتم، بیش از هر چیز به ارزش آرشیو، سند و تصویر پی بردم. منابعی که در گذر زمان، مورد بی‌توجهی قرار گرفته و گاهی نابود شده‌اند.»
وی افزود: «شک ندارم آیندگان نیز وقتی تصویرهای این فیلم را ببینند، به ارزش‌های ساخت مستندها و تصویرهایی که شاید دیگر وجود نداشته باشند پی ببرند.»
این مستندساز سپس در پاسخ به پرسش یکی از تماشاگران حاضر در سالن درباره‌ی نحوه‌ی گسترش تحقیق و پژوهش خود گفت: «چیزی که با پیشرفت پژوهش‌ها به فیلم اضافه شد، پیدا کردن افرادی به عنوان سند زنده‌ی مهاجرت‌های ناخواسته بود که در کنار عکس‌ها، نامه‌ها و تصویرهای آرشیوی، فضای بهتری برای کار در اختیار من قرار دادند.»
وی «مهاجرت روستاییان بر اثر خشکسالی» را یک تراژدی توصیف کرد و افزود: «بخشی از این افراد مجبور شده بودند از روستای بمبئی در دل کویر، به شهر بمبئی در قلب هندوستان مهاجرت کنند که خود این موضوع، ابعاد این خشکسالی را وسیع‌تر جلوه می‌داد.»
مشهدی‌مهدی گفت: «خشکسالی برخلاف زلزله که عملکردی ناگهانی دارد، پدیده‌ای است که در طول سالیان دراز اتفاق می‌افتد و متاسفانه مثل موریانه ریشه‌ی همه‌چیز را خورده و نابود می‌کند.»
وی در بخش دیگری از این جلسه‌ی نقد و بررسی در پاسخ به پرسش ناصر صفاریان درباره‌ی منابع مکتوبی که در فیلم مورد استفاده قرار گرفته گفت: «در این زمینه اسناد یا کتاب‌های بسیار محدودی از زرتشتیان یزد وجود دارد که در این فیلم نیز از آن‌ها استفاده شده است.»
مشهدی‌مهدی افزود: «یکی از جذاب‌ترین منابع در این زمینه، کتاب‌/نامه‌هایی بود که این افراد برای همدیگر نوشته بودند و در یکی از آن‌ها اردشیر ایرانی (کارگردان فیلم معروف «دختر لُر») درباره‌ی هزینه‌های تولید این فیلم مهم تاریخ سینمای ایران توضیحاتی داده بود.»
در ادامه‌ی جلسه، فرهاد ورهرام با اشاره به «احترام و حفظ آب در یزد» که به تعبیر او «از دیرباز جزو خصیصه‌های این شهر تاریخی و اطراف آن به حساب می‌آمده» گفت: «این احترام به گونه‌ای بود که اگر کسی می‌خواست وضو بگیرد، کنار گلدان این کار را انجام می‌داد تا قطره‌های آب، ریشه‌ی گیاهان را سیراب کند و به همین خاطر «یزدی‌کار»ها هنوز هم بهترین کشاورزان در زمینه‌ی صرفه‌جویی آب و تولید محصولات متنوع کشاورزی به حساب می‌آیند.»
وی سپس با اشاره به «تاثیر مخرب صنعت بر کم‌آبی این منطقه» که به دلیل حفر متعدد چاه‌های آب ایجاد شده گفت: «متاسفانه خشکسالی و کم‌آبی، معضلاتی جدی هستند که آینده‌ی این شهر و روستاهای اطراف آن را با تهدید مواجه کرده‌اند.»

در بخش دیگر این جلسه، مینا مشهدی‌مهدی درباره‌ی ساختار فیلم «آن‌جا که باد می‌وزد» گفت: «موضوع این فیلم آن‌قدر غم‌انگیز و انسانی بود که نیازی به شاعرانگی و پررنگ کردن آن نداشت.»
وی گفت: «زمانی که گفتار متن را می‌نوشتم و بخشی از آن را اجرا می‌کردم خیلی تحت تاثیر این تراژدی انسانی بودم اما با این وجود سعی کردم خنثی رفتار کنم تا تاثیرگذاری، تنها از طریق تصویرها انجام شود.»
این مستندساز در بخش پایانی این جلسه‌ی نقد و بررسی، موضوع «آن‌جا که باد می‌وزد» را «دغدغه‌ی مشترک» خود و همسرش دانست و افزود: «اگر به تمام دست‌یافته‌هایم از پژوهش این موضوع پرداخته بودم، در حال حاضر فیلم نهایی بسیار پراکنده از کار درآمده بود.»
مشهدی‌مهدی گفت: «تا زمانی که زنده هستیم و از پا نیفتاده‌ایم، این سوژه‌ها و دغدغه‌ها با ما و در ما زندگی می‌کنند.»
فرهاد ورهرام نیز گفت: «فیلم‌هایی از این قبیل، آثاری هستند که حال مخاطب را خوب می‌کنند. در سال‌های اخیر شاهد مستندهای مشاهده‌گر با گفتارهای غلو‌آمیزی هستیم که گاهی هیچ ارتباطی با تصویرها ندارد اما خوش‌بختانه «آن‌جا که باد می‌وزد» چنین نقطه‌ضعفی ندارد و به همین خاطر بر مخاطب خود تاثیرگذار است.»
 
 
ارسال نظر
نام شما
آدرس ايميل شما