سه شنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۸ ساعت ۱۲:۴۱
کد مطلب : ۱۴۳۷۱
گزارش جلسه نقد و بررسی مستند «مثل سایه، مثل خیال» در کانون فیلم سینماحقیقت

فرزند زمان خود

۰
فرزند زمان خود
به گزارش روابط عمومی مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی، در ابتدای این جلسه که حافظ روحانی به عنوان منتقد و کارشناس هنرهای تجسمی در آن حضور داشت، حمیدرضا زینالی در پاسخ به پرسش ناصر صفاریان (مجری برنامه و مسئول جلسه‌های نمایش فیلم مرکز) درباره‌ی دلیل دل‌بستگی به سوژه‌ی فیلم خود و پرداختن به آن در قالب فیلم مستند گفت: «اولین‌بار دوستم آلبرت کوچاریان اطلاعات جالبی درباره‌ی این نقاش به من داد. زمانی که درباره‌ی او اطلاعات بیش‌تری پیدا کردم از شخصیتش خوشم آمد و تصمیم گرفتم درباره‌اش یک فیلم مستند بسازم.»
وی که در فیلم خود به فرازهایی از زندگی مارکو گریگوریان (نقاشِ برجسته و ارمنی‌تبار ایرانی) پرداخته، هم‌چنین گفت: «شاید زمان فیلم کمی طولانی به نظر برسد اما چاره‌ی دیگری نبود. مارکو گریگوریان شخصیتی چند وجهی داشت که لازم بود در قالب یک فیلم مستند به تمام آن‌ها پرداخته شود.»
زینالی هم‌چنین با اشاره به تولید مستقل «مثل سایه، مثل خیال» گفت: «ساخت این فیلم بودجه‌ی فراوانی می‌طلبید که بخشی از آن شامل هزینه‌های فیلم‌برداری در ایران و ارمنستان بود.»
وی سپس با اشاره به سابقه‌ی تدریس خود در رشته‌‌ی عکاسی افزود: «در ساخت این فیلم سعی کردم تا جایی که می‌شود شخصیت یک آرتیست ماجراجو را با رویکرد آموزشی به دانشجوهای رشته‌ی هنر نشان بدهم. دانشجوهایی که دنبال پی‌روی از کارهای دیگران هستند و لازم است افراد سد‌شکن، جسور و ماجراجویی نظیر مارکو گریگوریان را بشناسند. نقاش پیشتازی که از واکنش‌های احتمالی به چسباندن نان سنگک و دیزی روی دیوار هراس نداشت و به خنده‌ی دیگران نسبت به کار خود توجه نمی‌کرد.»
در ادامه‌ی جلسه، کارشناس مهمان برنامه با اشاره به این که تا به حال فیلمی درباره‌ی مارکو گریگوریان ساخته نشده، این نقاش برجسته‌ را «یکی از چهره‌های کلیدی هنرهای مدرنیستی ایران» توصیف کرد و افزود: «فیلم «مثل سایه، مثل خیال» به جنبه‌هایی از زندگی این هنرمند می‌پردازد که جالب است و وجوه جالبی از زندگی هنرمندانه‌ی او را به نمایش می‌گذارد.»
حافظ روحانی گفت: «در این فیلم بعضی بخش‌های دیگر زندگی این نقاش باید مورد بررسی بیش‌تری قرار می‌گرفت. بخش‌هایی که در نمایش اهمیت و جایگاه او در تاریخ مدرنیستی ایران تعیین‌کننده‌ است و در کتاب «هنر نوگرای ایران» نوشته‌ی توکا ملکی به فرازهایی از آن در قالب یک مجموعه‌دار و فعال در زمینه‌ی نهادهای هنری پرداخته شده است.»
وی سپس مارکو گریگوریان را «بنیان‌گذار چند جریان مهم هنری» توصیف کرد و افزود: «این جنبه از این نقاش ارمنی‌تبار، اگر از وجه نقاشانه‌ی او مهم‌تر نباشد، دست‌کم به همان اندازه اهمیت دارد.»
روحانی هم‌چنین گفت: «خوش‌بختانه مستند مورد بحث، درباره‌ی نقاشی‌های این هنرمند برجسته توضیحات نسبتاً کامل و جامعی ارائه داده که شامل تاکید فراوان بر کار او با کاهگل و ساخت آثار متفاوت و مختلفی در این زمینه است.»
وی سپس با اشاره به «محدودیت منابع» در زمینه‌ی «تحقیق درباره‌ی هنر مدرنیستی ایران» گفت: «به‌طور حتم زمانی که سازنده‌ی این مستند،‌ ساخت آن را شروع کرده، این منابع، حتی از الآن هم کم‌تر بوده است. در حقیقت باید گفت در فاصله‌ی تولید این فیلم چند منبع تازه منتشر شد که شامل موارد تحقیقاتی درباره‌ی تاریخ هنر مدرنیستی ایران بود. با این وجود باید پذیرفت که جایگاه مارکو گریگوریان در کشور ما و در تاریخ هنر مدرنیستی آن تا حد زیادی مغفول مانده است.»
روحانی هم‌چنین در پاسخ به پرسش ناصر صفاریان درباره‌ی امکان توصیه‌ی فیلم به تماشاگرانی که هیچ شناختی از مارکو گریگوریان ندارند گفت: «تماشای این فیلم باعث می‌شود کسانی که از مارکو گریگوریان هیچ شناختی ندارند، دست‌کم با چهره‌ی او آشنا شوند؛ و چه بسا بعد از این فیلم به صرافت بیفتند تا درباره‌ی این نقاش و هنرمند برجسته‌ی ایرانی بیش‌تر تحقیق کنند.»
در ادامه‌ی جلسه، حمیدرضا زینالی در پاسخ به پرسش بعدی مجری برنامه درباره‌ی مواد آرشیوی محدود فیلم گفت: «زمانی که تولید فیلم به جریان افتاد، مهم‌ترین ارتباط من با جامعه‌ی ارامنه، از طریق دوستم آلبرت کوچاریان بود که متاسفانه قبل از شروع تصویربرداری فیلم درگذشت. به همین دلیل تنها کاری که در این زمینه می‌توانستم انجام دهم، تجدید این ارتباط از طریق زنده‌یاد ژانت لازاریان بود. روزنامه‌نگاری که در روزهای تصویربرداری این فیلم به‌شدت بیمار بود و در یکی از روزها بعد از تزریق خون، در مقابل دوربین نشست و اطلاعاتی درباره‌ی مارکو گریگوریان را در اختیار ما گذاشت.»
وی با اشاره به همکاری زنده‌یاد لازاریان در تولید این فیلم به عنوان مشاور گفت: «خانم لازاریان تا جایی که اطلاع داشت، به تماس من با دوستان و آشنایان مارکو گریگوریان کمک کرد اما بعد از فوت ایشان متوجه شدم دوستان دیگری هم بوده‌اند که می‌توانسته‌اند به این موضوع کمک کنند و متاسفانه در زمان تولید فیلم در ایران حضور نداشته‌اند.»
زینالی سپس با اشاره به همکاری نکردن برخی افراد در تولید این فیلم گفت: «البته بعضی‌ها هم برای در اختیار گذاشتن اطلاعاتی درباره‌ی مارکو گریگوریان و آرشیوهایی که در اختیار داشتند دستمزد می‌خواستند که در توان بودجه‌ی ما نبود. به عبارتی دیگر باید گفت بضاعتی که من و همکارانم در ساخت این فیلم داشتیم همین بود.»
وی هم‌چنین درباره‌ی محدودیت‌های خود برای پیدا کردن نقاشی‌های مارکو گریگوریان یا تصویرهایی از آن‌ها گفت: «این مرحله یکی از دشوارترین بخش‌های تولید فیلم بود. در این مرحله موفق شدم بخش‌هایی از نقاشی‌های تکان‌دهنده اما پراکنده‌ی او درباره‌ی اردوگاه مخوف آشویتس را در یک کتاب پیدا کنم. کتابی که در لبنان چاپ شده بود و من آن را در ارمنستان پیدا کردم.»
زینالی‌ افزود: «یکی دیگر از این دشواری‌ها راه یافتن به گنجینه‌ی موزه‌ی هنرهای معاصر و ضبط تصویرهایی از برخی آثار مارکو گریگوریان بود که بعد از مشارکت مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی در تولید این فیلم میسر شد. گنجینه‌ی بسیار ارزشمندی که برخی آثار گران‌بهای هنرمندان برجسته‌ی دنیا در آن نگهداری می‌شود و دسترسی به آن، کار بسیار دشواری است.»
در ادامه‌ی جلسه، حافظ روحانی با اشاره به نقش مارکو گریگوریان در راه‌اندازی نخستین بی‌ینال نقاشی تهران (در سال 1337) به عنوان یکی از فرازهای برجسته‌ی زندگی این نقاش گفت: «در حقیقت می‌توان گفت با تاسیس این‌ بی‌ینال نقاشی در تهران، پیروزی مدرنیست‌ها در زمینه‌ی هنر اعلام می‌شود. بی‌ینالی که امروز با قطعیت می‌توان گفت با پیشنهاد مارکو گریگوریان به هنر مدرن ایران رسمیت بخشید.»
وی در بخش دیگری از صحبت‌های خود «این نقاش برجسته» را «یک شخصیت جریان‌ساز» توصیف کرد و افزود: «جریان‌ساز بودن او حتی از وجه نقاشانه‌ی او نیز مهم‌تر است. شاید بتوان گفت کاری که او با استفاده از کاهگل انجام داده، با توجه به جریان‌های هنری دهه‌ی هفتاد میلادی اصولاً کار چندان عجیبی محسوب نمی‌شده. کار مهم‌تری که او انجام داده، ایجاد و هدایت جریان‌هایی است که آغازگر راه‌های مختلفی در هنر ایران بوده‌اند.»
در ادامه‌ی جلسه، حمیدرضا زینالی در پاسخ به پرسش ناصر صفاریان درباره‌ی اشاره‌ی گذرای فیلم به کارنامه‌ی سینمایی و بازی‌های مارکو گریگوریان در برخی فیلم‌های ایرانی قدیمی گفت: «به نظرم حضور این نقاش در فیلم‌های سینمایی چندان برجسته نبود و به همین دلیل در فیلم بصورت مشروح به آن پرداخته نشد.»
حافظ روحانی نیز «بازی این نقاش در تعدادی از فیلمفارسی‌های آن دوران» را «جالب‌ترین وجه از شخصیت مارکو گریگوریان» توصیف کرد و افزود: «به نظر می‌رسد خود او هم نقش‌هایی که بازی کرده را چندان جدی نمی‌گرفته است، اما رفتارهایش نشان می‌دهد ظاهراً او آدم نترس و در عین حال شوخ‌طبعی بوده است.»
وی سپس گریگوریان را «یک نقاش ژئومتریک هندسی» دانست و افزود: «ظاهراً او با انجام این کار (بازیگری) تفریح می‌کرده و این اشاره به یکی از وجوه جالب شخصیت این نقاش به حساب می‌آید. نقاشی که از یک طرف هنرمندانه زیست و به نوعی می‌توان گفت از طرفی دیگر در تلاش بود تا زندگی یک هنرمند پاپ از نوع اندی وارهول را بازآفرینی کند. نقاش مدرنی که جدا از تهیه‌کنندگی، کارگردانی چند فیلم از آثار خود را نیز برعهده داشت.»
روحانی هم‌چنین گفت: «فیلم‌های که مارکو گریگوریان با نام هنری گریگوری مارک بازی کرده، صرف‌نظر از این که ارزشمند هستند یا نه، نشان می‌دهند که او تلاش می‌کرده تا فرزند زمانه‌ی خود باشد و از این طریق نقش و اثر خود را بر تاریخ هنر مدرن به جا گذارد.»
در ادامه‌ی جلسه، حمیدرضا زینالی در پاسخ به پرسش بعدی مجری برنامه درباره‌ی زمان تولید فیلم خود گفت: «تصویربرداری‌های پراکنده در سال 93 آغاز شد و اواخر 94 به پایان رسید که بخشی از آن شامل ناهماهنگی در برنامه‌ریزی برای دیدار با برخی گفت‌وگوشوندگان حاضر در فیلم بود.»
زینالی هم‌چنین درباره‌ی امکان افزودن منابع جدید به فیلم خود گفت: «من هم مثل سایر هنرمندان و فیلم‌سازان که کار خود را به پایان رسانده‌اند معتقدم اگر الآن می‌خواستم فیلم را بسازم حتماً به شکل دیگری آن را می‌ساختم، اما در مورد اضافه کردن منابع آرشیوی و تصویری خاصی که در ماه‌های اخیر پیدا شده باید اشاره کنم اگر محدودیت‌های مالی وجود نداشت می‌شد آن‌ها و هم‌چنین گفته‌های افراد دیگری را هم به فیلم افزود تا جامع‌تر و کامل‌تر به نظر برسد.»
بخش پایانی جلسه‌ی نقد و بررسی «مثل سایه، مثل خیال» به صحبت‌های پایانی کارشناس برنامه و جمع‌بندی صحبت‌های فیلم‌ساز اختصاص داشت. حافظ روحانی در این بخش ضمن اشاره به «نقش هنرمندان ارمنی در هنر مدرن ایران» مارکو گریگوریان را «یکی از کلیدی‌ترین چهره‌های هنر ارامنه‌ی ایرانی» دانست و افزود: «بی‌شک در میان هنرمندان ارمنی، این نقاش جزو جریان‌سازترین افراد به حساب می‌آید. معلمی که تلاش کرد تا ضمن بنا کردن نهادهای هنری مهم در ایران، آن‌ها را ترویج و گسترش دهد.»
وی افزود: «از این نظر باید گفت اگر او مهم‌ترین چهره در میان هنر ارامنه‌ی ایرانی نباشد، بی‌شک یکی از مهم‌ترین چهره‌ها در این زمینه و هم‌چنین هنر مدرن ایران به حساب می‌آید.»
حمیدرضا زینالی هم گفت: «امیدوارم این فیلم دست‌کم بخشی از زحمات افرادی نظیر مارکو گریگوریان برای هنر مدرن ایران را جبران کرده باشد.»
 
ارسال نظر
نام شما
آدرس ايميل شما