شنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۰ ساعت ۱۵:۴۷
کد مطلب : ۱۴۰۵
نگاه هومن نجفیان به آخرین ساخته «عابدین مهدوی»؛

نبرد درهائیتی

۰
نبرد درهائیتی
در۱۲ ژانويه ۲۰۱۰ زلزله \۲۷ ریشتری جزيره ی هائیتی رامی لرزاند . این رویداد زمینه حضور فيلمساز را در محل حادثه فراهم می آورد.
نکته ای حایز اهمیتی که فيلمساز به نمایش می گذارد آن است که مانند يک بازيگر مقابل دوربین قرارمی گیرد و ما چهره اش را می بینیم و در می یابیم که او یک انسان است باتمام ترديدها و شک هايش، او نگران است و حتی از جان خود بیمناک است تا مبادا گزندی به او برسد با این وجود از سرزمین مادری خود به سوی هائیتی رهسپار می گردد تا هنر متعهد خود رابه نمایش بگذارد.

درنخستين صحنه فيلم عابدین [فیلمساز]سربه زير انداخته است ودرسوی ديگرش جوانهای آمريکای لاتين که پیراهنی با تصوير" چه گورا"[۱] برتن دارند مصمم درگوشه ای ازهواپیما نشته اند. اين امر بیانگر آن است که عابدین درست درتقابل با جوانها آمريکای لاتين قرار می گيرد . نکته ديگر ادبیت فيلم است.
عابدین يک عکاس-فيلمساز جوان است .او گويندگی گفتار فيلم رانیز برعهده دارد.صدای عابدین مانند گوينده ها پر طنین نیست اما او واژگان را به درستی ادامی کند، لحن او روایی است. هرگز درکلام او اوج و فرودی شکل نمی گيرد و کلام لحن حماسی يا اندو هگنانه ای ندارد.
گفتار عابدین به واگویه شباهت بسیاری دارد گویی او بیشتر از آنکه بخواهد با ديگران سخن بگويد به سلوکی عارفانه می پردازد و اين ادبیت اوست که به یکی از مولفه های فيلم تبديل می شود. عابدین يک هنرمند است و هرگز گرایش هنری خود را انکار نمی کند حتی در آغاز فيلم اشاره می کند که برای عکاسی به هائیتی آمده است و در جای جای فيلم ا و فيگور عکاسانه می گيرد ، دوربین را بر جلوی چشمانش قرار می دهد و دکمه شاتر را می زند و ما صدای عکاسی او را می شنويم. گاهی اين عادت هنرمندانه او برای شکار لحظه ها باعث می شود که هنگام گفتگو به جای برقراری ديالوگ با ديگران به عکاسی بپردازد .اين بیهوشی که بیانگر حیرت عابدین ازعظمت فاجعه است. از او انسان دوست داشتی به وجود آورده است. (به يادآوريد صحنه های گفتگو دکتر زاکاسانکو و عابدین را درفصل کمپ اردوگاه لوکان) نکته ای که نبايد از ياد برد آن است که فيلمساز از عکس ها ی خود برای ساختار بخشيدن به فيلم بهره نمی گيرد و ما هرگز عکس های او رانمی بینیم. دیدن عکس ها علاوه برآنکه بر غنای تصويری فيلم می افزود نمایانگر کنش فيلم نيز می باشد زيرا شخصيت محوری برای عکاسی است که پای در اين راه دشوار نهاده است .در نتيجه عکسها از شخصیت ما مهمترند و این نکته ای که نبودش در فيلم چشمگیر است. گرايش هنرمندانه عابدین هنگامی تبلور می یابد که او به ساختمان فروریخته کانال ۱۱ تلويزيون هائیتی نزديک می شود در اين لحظه فيلمساز گویی به زادگاه ازلی [۲]خود آمده است دراین هنگام تخیل عابدین طغیان می کند. او گذشته این استوديو رابه ياد می آورد [۳] وزبان او ديگر فراتر از گفتار همیشگی است وطعم شاعرانه به خود می گيرد.
"مشت مشت خاک،انگار صداست که روی زمین ریخته است و تو نمی تونی جمعشون کنی"(نویسنده گفتار متن فيلم:داوود آجرلو) این هنگامه تنها مجالی است که فيلمساز عریان می شود و در بیکرانگی رویا شناور می گردد. در فيلم نوعی از فاصله گذاری نيز مشهود است که اين عنصر با خصوصیات فردی عابدین نيز در ارتباط می باشد. زيرا او می تواند دريک برهه از زمان؛خرد "آپولونی"و"احساسات "ديو نیزوسی" خودراهمگام نماید .مثالی می زنم تا ابهام به وجود آمده برطرف شود.

عابدین پس ازگفتار شاعرانه ی که از احساسات "ديو نیزوسی"اوسرچشمه گرفته است.خم می شود وچند کارت پستال راازروی زمین برمی دارد وبدون آنکه آنها رابه مانشان بدهد آن رابه سوی همکارش درخارج کادر می گیراند ومی گوید"ببین اینا رودیدی خیلی جالبه"دراین لحظه عابدین با کاستن ازاحساسات خود و ارائه آن به دیگران اندک اندک به خرد آپولونی خود نزدیک می شود زیرا می تواند با پذیرش همگرایی اجتماعی به خرد جمعی احترام بگذارد دراين لحظه اولذت بردن اززيبايي را حق همگان می شمرد اما ناگهان خرد آپولونی برهنرمند نهیب می زند و او نا خوداگاه از روی خشم احساسات خود راتحقير می کند و کارت پستال رابرروی زمین پرتاب می کند وبرای آنکه خود رامبراازگناه جلوه دهد دوربین رابه سوی کارت پستال می چرخاند ونشان می دهد که کارت پستال درکنار بطری پلاستیکی قرار گرفته است وفيلمساز اين تصوير تحقير آمیز رادرقاب می گيرد. پیش ازآنکه ادامه نوشتاررا مکتوب کنم باید به نکته ای اشاره کنم که موتیف فاصله گذاری درهربخشی به مقتضيات آن بخش مرور می شود.

همنشینی کارت پستال و بطری پلاستیکی تمام مسئله این است:
آيا همنشینی کارت پستال و بطری پلاستیکی يک چیدمان تراژيک نیست.کارت پستال استعاره ای اززيبایی
آسمانی وامر ی متعالی ووالاتبار وبطری پلاستیکی استعاره ای اززمین بی اعتبار است.آیا کارت پستال می بایست بابطری پلاستیکی همخانه گردد؟آیا این فرجامی تراژيک نیست؟براستی چه عاملی باعث می شود که اين تراژدی رقم بخورد ؟آری شما حقیقت نزديک شدید تنها زلزله \۲۷ ریشتری که جزيره ی هائیتی رالرزاندمی تواند این تراژدی را رقم بزند.اما اين همنشینی استعاره ای کارت پستال و بطری پلاستیکی مارابه حقیقت ديگری نیز نزديک می کندآیامردم هائیتی ازجنس کارت پستال انديا ازجنس بطری پلاستیکی؟ درست حدس زديد این سئوال فاقد درک انسانی و احساس زیبایی شناسی است و مارابه لجنزار سیاست پرتاب می کند.چاره ای نیست تب تند فيلمساز مارابه این سوی می کشاند. وگرنه ماازسرما خوردگی تنها خوردن آن رادوست داریم وبس. درفصلی ازفيلم عابدین به انبه هایی اشاره می کند که تنها محصول کشاورزی مردم هائیتی است وآنها به رسم میهمان نوازی انبه ها راباآب شيرین اندکی که برای نوشیدن دارند ،می شویند فيلمساز ازاین رویداد به شدت متاثر می شود و می گوید:"یاد اخباری می افتم که روزای اول زلزله با نا جوانمردی سعی می کردند تصور مخدوشی از این مردم به دنیا بدند.من نمی تونم واقعا تصاوير شبکه های مختلف تلويزيونی رو از قتل وغارت وآدم ربایی وتیراندازی این مردم باور کنم ولی چیزی رو که می بینیم وحقیقتی رو که لمس می کنم رو باور می کنم..."
فيلمساز دراین هنگام ازفيلم دوست داشتنی "هائیتی زنده است"دورمی شود وبالغزشی ناخواسته دردام فيلمهای تبلیغاتی گرفتار می شود.اوبه جای آنکه با استناد ابتدا بینده راآگاه کند وبه اندیشه او احترام بگذارد می کوشداحساساتش را جریحه دار کند وتماشاگررابه واکنش فرا خواند. امافيلمساز به آسانی می توانست باتکنیک فاصله گذاری براحساسات "ديو نیزوسی" غلبه کند و باآوردن اسناد،مدارک و... به خرد گرایی آپولونی نزديک شود تا تماشاگر فيلم به درک حقيقت نائل گردد.
زيرا این موضوع بضاعت آن را دارد که درپژوهشی گسترده مورد مطالعه قرارگیرد وبراساس آن فيلمی مستند سیاسی ساخته شود.اما متاسفانه عابدین درهنگام صدوربیانه بشردوستانه خود ازیاد می برد که فيلمساز برای تماشاگر فيلم می سازد. واین تماشاگر ممکن است سردبیر روزنامه تایمز یا ازاعضای هیئت تحریریه روزنامه کیهان باشدو فيلمساز بايد به گونه ای با تماشاگرمواجه شود که حتی اگر فيلم باورهای او رابه چالش می کشد نتواند تماشاگر نتواند فيلم را نادیده بگیرد.
فصل بندی فيلم
فيلم"هائیتی زنده است"رامی توان با چهار موتیف بخش بندی کرد.
۱-زلزله وآسیب های ناشی ازآن
۲-امداد رسانان:ساختن کمپ برای زلزله زدگان، درمان مردم آسیب ديده ،ارتباط عاطفی دوسویه میان یاری
رسانان ومردم هائیتی
۳-کوشش مردم برای بازگرداندن زندگی به هائیتی:نیایش پروردگار به همراه سرود خوانی گروهی،برگزاری مسابقات ورزشی ، اقدام "تزار"- نوجوانی از مردم هائیتی – برای برگزاری کنسرت
۴-فرصت های طلایی که زلزله برای مردم هائیتی به وجود آورده است.
این چهار موتیف درلابه لای اثر تنیده شده است وبیانگر آن می باشد که نگرش فيلمساز به حادثه تک بعدی نيست واو ابعاد متفاوت آن را مورد کنکاش قرار می دهد.
دراين چهار موتیف تنها موتیف چهارم است که جای مناقشه داردو با اندکی تامل، قابل فهم می گردد. اين موتیف درنگاه نخست بسيار نامتعارف است اما اگر بانگاهی ژرف به آن بنگريم به سادگی آن پی می بریم. درفصلی از فيلم کارگردان بادو فرد زلزله دیده به نام های" ما کاتایو"و"ويسلی چویسین" به گفت وگو می پردازد.اين مصاحبه به گونه ای تدوین شده است که ابتدا"ويسلی چویسین" وسپس" ما کاتایو"به بیان اندیشه های خود می پردازدوبیننده ناخواسته گفتارآن دورا بايک ديگر انطباق می دهد وبه قضاوت فرا خوانده می شود .اما اگر این همنشینی نبود وبین اين دو صحنه کوچکترين وقفه ای به وجود می آمد. هرگز اين انطباق شکل نمی گرفت درنتیجه قضاوتی درکارنبود وکوشش فيلمساز بیهود ه می شد.البته ظرافت این تمهید هنگامی دریافت می شود که تماشاگربه زبان مبدا ء[انگلیسی] آشنا باشد.زيرا فيلم درهنگام نمایش تنها از زيرنویس فارسی بهره می گیرد.اما اين امکان برای نویسنده نوشتار به وجود آمد که فيلم را برروی مانیتور شخصی نگاه کند تا واژه ای راازدست ندهد. گفت وگو های فوق به شرح زیراست: "ويسلی چویسین"به همراه عمو وعمه خود زندگی می کندوتمام بستگان اودرزیرآوارمانده اند چویسین ديگر انگيزه ای برای زيستن ندارد اومی گوید:"خانه ها کلا خراب شدندمردم نمی دونندچطوری فردا زندگی کنند.چون هیچی وجود نداره نه کاری نه اداره ای نه شهرداری ومن به شخصا دوست دارم بمیرم چون هیچی اززندگی من ،تو "لو کا ن" با قی نمونده ."اما " ما کاتایو" نکاتی بیان می کند که مارابه چالش فرامی خواند اوبراین باور است که زندگی در لو کا ن پس از و قوع زلزله احیا شده است."قبل از زلزله تو این منطقه هیچ نشونه ای از يک زندگی خوب وجود نداشت ...اما الان خوبه و نسبتا آب وغذا پیدا می شه" ما کاتایو علت این دگرگونی راکمک هایی می داندکه ارگان های بین الملی برای مردم لوکان فراهم آورده اند. از سویی ديگر همنشینی اين موتيف ها درکنار يکديگر به فاصله گذاری می انجامد .زيرا برخی از موتيف ها احساسات "ديو نیزوسی" ما را برمی انگيزد اما درفصل هايي ما را به سوی خرد آپولونی رهنمون می کند .به عنوان مثال:هنگامی که نیروهای امداد جسدی رااززير ساختمان بیرون می آورند .درکنارساختمان یک امداد گر ماسک خود رادرآورده است وبا خونسردی به گزارش امدادرسانی می پردازد. مرد امدادگر: " اين کارخوبیه وبسیار به سلامتی مردم کمک می کنه امروز ماتاالان سه تا جنازه پیدا کردیم گروه داره بقيه جنازه رو جمع آوری می کنه تا ساختار بدنش تکمیل بشه. همزمان باگفتار مرد، امدادگر ان به کار می پردازند وسرانجام جسدی متلاشی شده را با مهارت درکاور می گذارند. دراین جا فيلمساز به جای آنکه احساسات "ديو نیزوسی" تماشاگر را برمی انگیزد با طراحی کردن یک روای خونسرد(مرد امداد گر)احساسات ما را مهار و ما ر ا به سوی خرد آ پو لو نی هدایت می کند.




هومن نجفيان

[۱]تصوير چه گوارا درجای جای فيلم نقش بسته است.به عنوان مثال :برروی اتوبوسی که مردم هائيتی نشسته اند وفرياد دادخواهی شان بلند است.
[۲]اشارتی به کهن الگوها ازمنظر یونگ می باشد.
[۳] مقصود همان اشاراتی است که روانکاوی یونگ وجوددارد.
ارسال نظر
نام شما
آدرس ايميل شما